خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اصلاحات

این ماجرا واقعیست!

هر روز که از جلو باغچه رد می شدند با انبوهی از گیاهان هرزی که دور تا دور گلها را گرفته بودند مواجه می شدند که کم کم رنگ بی رنگی می گرفتند و خشک می شدند.

هر چند بارها پیجکهای زائدی را که به دور آنها پیچیده بود جدا کرده بودند اما این کار نه تنها باعث کم شدن آنها نشده بود که روز به روز بیشتر هم می شدند تا اینکه بالاخره کسی پیدا شد و دل به دریا زد و تعداد زیادی از گلها را که پیچکها دور تا دورشان را گرفته بودند از ریشه در آورد.

صدای اعتراض همه بلند شده بود.

حیف آن همه گل!

چه انسان بی عاطفه ای!

یعنی هیچ راه دیگری نبود؟

تا چند روز سرزنش تنها کلام آشنایی بود که می شنید. انسان خود خواهی شده بود که بدون توجه به نظر دیگران کاری را انجام داده بود ...

از آن روز مدتها گذشته است

حالا آن همه گل را دیگر هیچ پیچکی تهدیدشان نمی کند و حتی بسیار بیشتر از قبل رشد کرده اند. رنگی تازه به خود گرفته اند و بوی عطرشان تمام فضا را پر کرده است.

او می دانست این اصلاحات برایش به چه قیمتی تمام می شود.

|+| نوشته شده توسط raha در ۱۳۸٥/٦/۳۱ و ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
بازسازی و ملزومات آن

بشر از لحظه ای که قدرت تشخیص و تحلیل پیدا می کند دست به اصلاح و بازسازی روشهای معمول خود می زند.

در حقیقت بازسازی در همه حال وجود دارد و برای پیشرفت و ارتقائ دائمی جزء جدا نشدنی حیات هر انسانی است و در واقع انسانی که به فکر اصلاح و بازسازی روشهای و رفتارهای معمول خود نباشد عملاً دچار سکون و ایستایی می شود و صد البته که این اتفاق خوشایند نیست و نه تنها باعث تخریب روحیه و انگیزه های آدمی می شود بلکه دیگران را هم به نوعی متاثر از آثار منفی خود خواهد کرد.

در نظر بگیرید که انسانی تنها در مسیری که خود تصور می کند صحیح است گام بردارد، خب قطعاً هزینه های زمانی، مادی و معنوی زیادی را باید پرداخت کند چرا که تجربه دیگران را باید دوباره آزمایش کند و با روش آزمون و خطا مدتها برای یافتن بهترین راه فرصت سوزی کند.

البته این روند بازسازی و اصلاح با توجه به شرایط هر کسی میتواند آهنگ و سرعت خاص خود را داشته باشد، اما اگر از روشهای آزموده شده هم کمک گرفته شود قطعاً نتیجه بهتر و سریعتری را کسب می کنیم.

البته این را هم فراموش نکنیم که خود را در قالبها و روشهای معمول محصور نکنیم و از کسب راههای که خود می تواند روزی راهگشای دیگران باشد غافل نمانیم.

|+| نوشته شده توسط raha در ۱۳۸٥/٦/۱۱ و ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | پيام هاي ديگران ()
هدیه را نگرفتم !

عمریست تا براه غمت رو نهاده ایم

روی و ریای خلق بیکسو نهاده ایم

طاق و رواق مدرسه و قال وقیل علم

در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم

هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم

عمری گذشت تا به امید اشارتی

چشمی بدان دو گوشه ی ابرو نهاده ایم

ما ملک عافیت نه به لشگر گرفته ایم

ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمه ی جادم نهاده ایم

بی زلف سرکشش سر سودائی از ملال

همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم

در گوشه ی امید چو نظارگان ماه

چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم

گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست

در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم

 چند روز پیش یکی از دوستانم بنابر لطفی که داشت مرا به گوشه ای دعوت کرد و خیلی صریح و بی مقدمه سخنی گفت که تا آن لحظه حتی فکرش را هم نمی کردم.

معتقد بود مدتی است خیلی زود عصبانی می شوم.

باور داشتم که حقیقت را می گوید، اطمینان داشتم که از سر خیر خواهی و لطف این سخن را گفته است و میدانستم که او بهتر می تواند این تغییر را تشخیص دهد تا خودم که سخت گرفتار کارهای روزمره شده ام، اما این غرور کاذب حاضر نبود با وجدانم کنار بیاید. برایش کلی آسمان و ریسمان بافتم که بله اگر تو هم جای من بودی وضعی بهتر از من نداشتی و اگر فلان اتفاق و فلان ماجرا برایت می افتاد صد برابر بدتر از من بودی و کلی بهانه که رفتار اشتباهم را توجیه کرده باشم. اما میدانستم که همه این حرفها نمی تواند حقیقت را کتمان کند ...

چه زیبا گفته است مرحوم شریعتی :

(( مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تائید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است ))

|+| نوشته شده توسط raha در ۱۳۸٥/٦/۳ و ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()