خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را // به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

این هم یک رمضان دیگر

به سادگی همه ی سالهای قبل و البته معنویت آن هر ساله کمتر و کمتر می شود.

امسال رنگ و بوی رمضان آن قدر ساده و ساکت در هوای شهر پیچید که انگار نه انگار رمضانی هم هست و روزه ای و افطاری و دعای ربنایی و سحری و ...

امسال از پارسال هم ساده تر است و پارسال هم از پارسالش.

شاید دلهای ما آدمها در تقلای چیزی دیگر است و به اصل خویش کمتر می پردازیم.

اما رنگ شهر هر چه هست رنگ رمضان نیست.

سیمای مردم رمضانی نیست.

کلام مردم آهنگ رمضان ندارد.

انگار باری به هر جهتیم.

باید کاری از سر تکلیف می کردیم و حالا بر سر موعود رسیده ایم و وقت انجام تکلیف.

این گیجی و سردرگمی سال به سال بیشتر رونق می گیرد و من مضطرب از آینده ی نه آنچنان روشنش.

خدایا!

نور وجودت را به دلهای تاریک ما بتابان.

این روزها و این ساعتها ما را از توجه خاص خودت بی نصیب نگردان.

در این ثانیه های خستگی و مبهوتی، کور سوی چراغی هم برای ما به قدر روشنایی یک شهر با همه ی زرق و برق های عوام فریبش دلگرمی پیدا شدن از گم شدن خواهد داد.

بگذار ثانیه های بی تفاوتی زودتر بگذرد.

|+| نوشته شده توسط raha در ۱۳۸۸/٦/٧ و ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()