خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اصلاحات

این ماجرا واقعیست!

هر روز که از جلو باغچه رد می شدند با انبوهی از گیاهان هرزی که دور تا دور گلها را گرفته بودند مواجه می شدند که کم کم رنگ بی رنگی می گرفتند و خشک می شدند.

هر چند بارها پیجکهای زائدی را که به دور آنها پیچیده بود جدا کرده بودند اما این کار نه تنها باعث کم شدن آنها نشده بود که روز به روز بیشتر هم می شدند تا اینکه بالاخره کسی پیدا شد و دل به دریا زد و تعداد زیادی از گلها را که پیچکها دور تا دورشان را گرفته بودند از ریشه در آورد.

صدای اعتراض همه بلند شده بود.

حیف آن همه گل!

چه انسان بی عاطفه ای!

یعنی هیچ راه دیگری نبود؟

تا چند روز سرزنش تنها کلام آشنایی بود که می شنید. انسان خود خواهی شده بود که بدون توجه به نظر دیگران کاری را انجام داده بود ...

از آن روز مدتها گذشته است

حالا آن همه گل را دیگر هیچ پیچکی تهدیدشان نمی کند و حتی بسیار بیشتر از قبل رشد کرده اند. رنگی تازه به خود گرفته اند و بوی عطرشان تمام فضا را پر کرده است.

او می دانست این اصلاحات برایش به چه قیمتی تمام می شود.

|+| نوشته شده توسط raha در ۱۳۸٥/٦/۳۱ و ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()