چيزی برای نوشتن

نوشتن؛
حس و حال می خواهد.
سوژه می خواهد.
شرایطی را می طلبد که اگر داشته باشیم میتوانیم غلیان احساسات، تفکرات و عقایدمان را همچون لیوانی که لبریز از آب می شود سرریز کنیم.
اما این روزها، گرفتاریها و مشغله های روزمره آنقدر زیاد شده است که دیگر حس و حالی برای توقف و تمرکز و تفکر نمانده است.
دیگر حتی لازم نیست دولت را مسبب این اتفاقات بدانیم، یا اینکه بهانه ای برای این اختیار زندگی را از کف دادن بیابیم.
دیگر این یک جمله تکراریست اگر بگوییم (( آنقدر گرفتارمان کرده اند که به کار مملکت کار نگیریم و مملکت داری را به اهلش واگذاریم)).
حالا بازهم همان عباراتی را که روزگاری در وبلاگ سیاست دیارمهر اعتراف کرده بودم اینجا هم می گویم.
( ما از سیاست هیچ نمیدانیم و آنچه دستمایه تحلیلهای ماست تنها اخباریست که از خروجی خبرگزاریها و صدا و سیما و دیگر بنگاههای خبر پراکنی بر صفحات کاغذی و دیجیتالی نقش می بندد).
پس به جای آنکه خود را درگیر چیزی کنیم که از پیش تحلیلش نگاشته شده، بگذارید کمی به زندگی فکر کنیم، به حیات و به آینده خود و آنان که دوستشان می داریم.
این روزها وبلاگهای زیادی خالی از یادداشتهای روز است.
... نوشتن؛ حس و حال می خواهد.
/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ج.ش.

دوباره سلام من ياد گرفته ام که هميشه نيمه ی پر تيوان را ببينم اما ليوان سهميه بنزین لب شکسته است و لبم را بريده و لب هزاران هزار ديگر را حرف آخر اینکه از سیاست بیزارم ولی دلم به درد می اید که اندیشمندان را هم گمراه می کنند

--ادامه--

چرا صلح وستفالی؟ نمی گویم بروی خودت تحقیق کنی که چرا برای فهمیدن جهان امروز باید از آن تاریخ به بعد را بطور ویژه بخوانیم که قبل از آن تاریخ جهان دیگری بوده است؟ موفق باشی در مطالعاتت که مشخص است همچنان اهل مطالعه باقی مانده ای

آشنای ناآشنای قدیمی

جهان امروز، دیگر عرصه ی تخصص هاست. سیاست هم تخصصی دارد پسر جان که همگان از آن بهره مند نیستند، همانگونه که همگان مهندس، پزشک و ... الی ماشاءالله را یکجا نیستند. همانطور که مهندس ساختمان با یک نگاه به خروجی عمارت متوجه چند و چون تمامی ورودهایی که باعث هموار شدن عمارت می شود و دیگران متوجه نیستند، اهل سیاست و مطالعه کنندگان سیاست هم با دقت بر روی خروجی های سیاسی خبرگزاریها: متوجه پشت پرده ها، مذاکرات مخفی، نگرشها سران ممالک و چرایی های مسیرهای رفته شده و اتفاقات افتاده می شوند. اگر وقت داشتی و به جد تاریخ سیاسی قرن هفدهم (از صلح وستفالی 1648) تاکنون را از تحولات اروپا تا دیگر نقاط جهان مطالعه کنی، به ابزاری پی خواهی برد (یا بهتر گفته باشم به ابزار محاسباتی ذهنی مجهز می شوی) که بتوانی با یک اخبار دیدن به پشت پرده سیاست نظری بیاندازی... (این هم خودش یک رشته آکادمیک است و معادل مابقی کارشناسی ها وقت می گیرد تا بنشینی و نتیجه تحقیقات بخوانی تا خودت بشوی صاحب سبک و نظر...)

پوريا (شبانه‌های بی تو)

سلام بر رهای عزيز حرفت را قبول دارم نوشتن انگيزه می‌خواهد. عشق می خواهد. حس و حال می‌خواهد و ... شايد هم تقصير مملکت و دولت باشد! نمی‌دانم. خود من در يک سال گذشته ماه به ماه وبلاگم را به روز کرده‌ام. شايد به اين خاطر که پير شده‌ايم!! پير نوشتن

ماری

سلام رییس رها اینک در آستانه ی شبهای قدر هستیم. گوهری به دو دریای علم و عصمت ؛ علی و فاطمه ؛ بخشیده می شود که می توان بوی خوش شادی و شعف خانه ی کوچک این دو دلداده را حس کرد. ميلاد كريم اهل بيت مبارك

آشنای عوضی

اینک از تو مرد خوب که حرف زدن تو وبلاگت مصادف با مطالعه و اندیشه ورزی هست، دعوت رسمی بعمل می آورم که به صفحه ی من که تازه دکه اش رو زدم تشریف بفرمائی... چقدر حرف زدن اینطوری سخته ها! دوست دارم لینکت کنم اما مساله اینجاس که فکر کنم خوشت نمی آد یکی مثه من لینکت کنه... حالا خودت بیا چیز بگو که بکنم یا نکنم. منظورم لینک متقابل نبود. تو اصلاً لینک نکن منو نخواستی. ناراحت هم نمی شم. خوب، پس مرسی، فعلا بای

بهرام ساسانی

درود. منم بسيار خوشحالم که هنوز هستی. به راستی که من هم همينطورم و ديگه اون حس و حال واسه مقاله نويسی های پر رنج رو ندارم. چيزهايی که آپ ميکنم يا سالها پيش نوشتم و يا مثل چيزی که الان آپ کردم،‌ بحثه. اگه تونستی بازم بیا. پیروز باشی.

mm312

سلام به دوست خوب و قديمي. با يه مطلب جديد تحت عنوان ((خالكوبي)) منتظر حضور و قدوم پرمهرت هستم. شاد باشي و سربلند.

آشنای عوضی

درس سیاست و اجتماع میخواهی دنبال کنی پسر جان، این کتاب "اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" پس از سی سال اجازه چاپ گرفت و برای اولین بار در جمهوری اسلامی چاپ شد. به مابقی کتب «فریدون آدمیت» هم که در اختیار هست مراجعه کن و اینها را مطالعه کن، خیلی جلو میروی... استفاده ببرید از این معدود فلاسفه ی سیاسی که در کنارتان گوشه ی عزلت گرفته اند. استفاده کنید که فردا خیلی دیر است...

آشنای عوضی

بنویس رها؛ بنویس از رهایی بنویس... بنویس رها، بنویس... انقدر بخاطر نوشتن کتاب نخوان، در میانش بنویس...