جامعه مصرف گرا

در یادداشت قبل از حس و حال نوشتن گفتم، اما تصور نمی کردم این بی حالی دامنگیر بزرگترین خدمات دهنده وبلاگ نویسان( پرشین بلاگ ) هم شده باشد! اینچنین است که پرشین بلاگ هم آخرین خبرش بر روی سایت مربوط به ۴ مهرماه است و تا این لحظه یا واقعه ای مهم روی نداده یا اگر روی داده مدیران این سایت در خوابی سنگین فرو رفته اند.

داشتم با یکی از دوستان درباره آرامش و آسایش سخن می گفتم؛

از اینکه آیا فناوری های جدید در خدمت آرامش و آسایش ما هستند یا فی نفسه قرار است ما را به انسانهایی مصرف گرا تبدیل کنند که هر روز با شکلی جدیدتر و بزک شده و افزایش کارایی های جدید رفاهی بیشتر را برای بشر به ارمغان آورد.

اگر درست نگاه کنیم به این نکته ظریف پی خواهیم برد که اکثر قریب به اتفاق ما تمام توان و تلاش خود را در شبانه روز صرف درآوردن پولی می کنیم که در نهایت خرج بـرَجمان* می شود!

جامعه مصرف گرای امروز با تبلیغات کذائی و پر زرق و برقی که انواع رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دارد انگار تنها در خدمت یک قشر خاص هستند و آنان کسانی نیستند بجز سرمایه دارانی که تنها فروش بیشتر برایشان اهمیت دارد و مصداق بارز این ادعا را در مقایسه با محصولاتی که فلان شرکت معتبر سالها پیش تولید می کرد با نمونه مشابه آن در روزگار اخیر می توان مثل زد که روز بروز از کیفیت و کمیت می کاهند و بر عکس بر ظاهر آن می افزایند.

نمی دانم آیا این نوع از مصرف گرایی در دیگر جوامع هم به شدت مرز و بوم ماست یا نه!

اما حقیقت آنست که سالهاست جامعه ما با چرخشی سریع مبدل به منبعی شگفت انگیز برای تولید هرچه بیشتر محصولاتی شده است که اگر از سبد مصرفی هر خانوار آنرا بردارند هیچ اتفاق خاصی برایش نخواهد افتاد جز اینکه از تجملات بیشتر می کاهد!

این چنین است که هر چه بیشتر می دویم کمتر به منزل مقصود میرسیم و هر چه بیشتر ثروت می اندوزیم کمتر برایمان آرامش به ارمغان می آورد.

بـَرج : هزینه ها و مخارج نا به جا و غیر ضروری زندگی

/ 7 نظر / 25 بازدید
ازگمی

فکر ميکنم ايام انتخابات کم کم بعضي ها بيدار ميشوند

ج.ش.

سلام و عرض پوزش از تاخير در سر زدن هم به دليل مشغله زياد و هم خرابی کامپيوتر. کاملا موافقم با شما که شديدا مبدل به جامعه ای مصرفی شده ايم ... به اميد ديدار

آشنای عوضی

سلام و عرض خوشامدگويی مجدد به وبلاگت و سپاسگزاری بابت قدم رنجه کردنت به بلاگ من. اول اجازه بده آنرا که برایم قلمی کردی تحلیلی کنم و بعد بروم سراغ نوشته اخیرت... اینکه ترجیح میدهی مرا چیز دیگری خطاب کنی برمیگردد به حیطه اختیار آزاد خودت و من اجازه دخول به آنرا ندارم اما پیرامونش نظر خودم را میدهم، میخواهی گوش بده و ترتیب اثر یا به غیر - جملگی خود مختاری و بس که معتقدم آدمی بر اندیشه خود مختار است و والسلام! از اینکه مرا آشنای عوضی خطاب کنند نه تنها ناراحت نمی شوم که خشنود میگردم جواب عناصر تندروی راست مذهبی ایرانمان را غیرمستقیم داده باشم که امثال مرا قلم بدست مزدور عوضی مینامند. بسیار خوب! من قلم بدست مزدور عوضی، می نویسم نهایتاً تاریخ قضاوت خواهد کرد چه کسانی مزدور و عوضی شدند. در کل فکر میکنم همانم که بودم و همین خواهم بود و ... همان که میشناختی. بیایم سراغ نوشته ات که باز حرف زدی و مرا خارشی از نوع اقتصاد سیاسی در گرفت.

آشنای عوضی

اینکه چه شد جهان به سمت مصرفگرایی رفت؟ را بخواهم تحلیل کنم هم از سواد من خارج است و هم خودت میدانی طوماری می شود مشتمل بر چهارصد کتاب قطور. آگاهان بسیار عرایض فرمودند و نهضت همچنان ادامه دارد اما سخن کوتاه اینکه مسیری که ایران می رود خارج از پیشبینی های جهانی نوع سرمایه داری نبوده است و فرمولهای نئو-مارکسیستی هم اینرا تائید کرده اند هرآنگاه محور کلان تولید اجتماعی جوامع چرخشی به سمت مطلوبترین نوع تولید تا لحظه حاضر را داشته باشند، دیگر جوامع هم چاره ای جز پیوستن به آنرا ندارند ولو در طولانی مدت. اینکه نبض دوران در میل کردن به سمت سرمایه داری مصرفگرای پوج و بیهوده است. به اروپا سفر بفرمائید سردردتان دو چندان می شود که آنوقت خواهید گفت صد رحمت به ایران خودمان! اینجا اندیشه هم مصرفگرا شده است، وای بحال مابقی اجسام تولیدی تمدن نوین.

آشنای عوضی

یادم نمی آید سال چند بود اما درس مارکس شناسی داشتم در دانشکده، به رساله های مارکس رجوع میکردیم و خط به خط تحلیل و تفسیر میخواندیم تا به آخر. واقعیت نمی دانم در کدام رساله اش بود که به همراهی فردریک انگلس چنین تحلیل می کند که بر خلاف تصور عمومی اینکه در اثر پیشرفتهای مادی زندگی نوع بشر آسوده تر می شود خطاست و تاریخ نشان داده است هر مرحله که آدمی پیشرفتی می کند، چند اپسیلون به ساعات کار روزانه اش افزوده شده میزان فراغت روزانه کاسته شده و سردردها بیشتر می گردد. انسانی که در دوران برده داری میزیست حقیقتاً راحت تر از انسان دوران فئودالیته و انسان فئودالیته به مراتب آسوده تر از ما انسانهای عصر سرمایه داری. پیشنهاد میکنم به جلد یکم (دس کاپیتول) سرمایه کارل مارکس رجوع کن و چون کتاب سنگین و قطوری است، آرام آرام چهار فصل اول را بخوان بسیار بهتر از اینکه من اینجا گفتم متوجه می شوی. فی الواقع حقیقت را خودت در این نوشته گفتی. حالا اگر میخواستی بدانی چرا اینطوری شدیم که دیگر باید بروی سراغ اقتصاد سیاسی. از همان سرمایه شروع کن بعد برو سراغ (ارزش، قیمت و سود) از همان اندیشمند سپس (دستنوشته های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴)

آشنای عوضی

ترتیبش را پیشنهاد میکنم اینگونه که گفتم دنبال کن وگرنه به مشکل درک مطالب کلان اقتصادی او بر میخوری. این را که تمام کردی برو سراغ نئو-مارکسیستها و از مارکوزه شروع کن و بیا تا عصر خودمان دیگر خواهی توانست پیشگویی آینده هم بکنی که حالا کجا خواهیم رفت.

شاه‌پور بارنابا جوينده

درود بر شما، . وبلاگِ «گفت‌وگوهایی پیرامون اسلام» باری دیگر به‌روز گردید: . پاسخ به نقدی بر بخشی از کتابِ «تولدی دیگر» http://rowzeh.blogfa.com/post-37.aspx . بدرود